ناصر الدين شاه قاجار
86
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
بودند . حاجى على خان چلبيانلو پيرمرد ريش سفيد هم بود . آمد دم كالسكه . [ 331 ] صحبت كرد . خلاصه از دم اردو و باغات و ده رد شده ، رفتيم چادر . امروز قائم مقام يعقوبيه و اجزاى آنجا و . . . با سواره نظام يك دسته ، و سوارهء حايطه استقبال آمده بودند . سوارهء حايطه مثل سواره نانكلى شهريار ايران است . قدرى بدتر از نانكلى و هداوند و خلاصه وارد منزل شديم . انار ، خيار سكنجبين ، خورديم . ميرزا على خان احوالات جنگ نهروان ، مرتضى على عليه السلام را خواند شب بعد از شام مردانه شد . بنا شد آقا ابراهيم ، امين السلطان امشب برود يعقوبيه ، چادرها را كنار شط يعقوبيه بزنند . به كالسكه حسام السلطنه سوار شده رفت . خوابيديم . bakerli روز بيست و پنجم [ شهر شعبان ] امروز بايد رفت يعقوبيه . هشت فرسنگ راه بود . صبح از خواب برخاسته سوار شديم . به اسب رخش خراسانى . پدر سوخته اسب بلند ، ديوانگى هم مىكرد با پاشاها [ و ] وزير خارجه و . . . صحبتكنان رفتيم . اسب رخش بىمزگى « 1 » مىكرد . سوار كالسكهء كوچكى شده ، رانديم . امروز صحرا وسيع است علف و بوته هم دارد . راه كالسكه خوب است پست و بلندى نبود . قدرى راه كه رانديم طرف دست راست پنبهزارى بود . كنار جاده ديدم تيمور ميرزا ، قوشچىها و . . . آن ميان گردش مىكنند . درّاج هم برمىخيزد . اسب خواستم . اسب خرسان را آوردند . از تفنگ رم مىكرد تا رفتند اسب و تفنگى بياورند ، خيلى دير شد . يدك را جلو برده بودند . كج خلق شدم . عثمانلوها هم بودند . درّاج متصل از توى پنبهزارها مىپرد . چند تفنگى انداختم نخورد . تا اسب آوردند بىمزه شد . مردم قوش زياد انداخته . چيزى نزدم . بعد رانديم . قبر مقداد از دور پيدا بود . دست چپ راه رانديم . رفتيم دم مقبره پياده شدم سلامى شد . بعد سوار شدم قبر مقداد ، خراب است . حكم شد مشير الدوله درست بكند . بعد نهر بدى بود پياده شده گذشتم . نهر و پل ديگرى هم بود ، گذشته ، سوار كالسكه شدم تيمور ، بود قدرى كه رفتم نهرى بود ، موسوم به نهر ابو صبرى تيمور گفت : كنار اين نهر دراج دارد . باز سوار شدم . على بيگ و . . . بودند . دراج تكتك برمىخاست . از توى نى و بوتهء كنار نهر ، چند تير انداختم ، نخورد . بعد
--> ( 1 ) . اصل : بيمزهگى